کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : منفر
تلفظ بین المللی :
/mˈanfar/
تلفظ :
[m'anfaR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
زاویه ٔ منفرجه
منفرج
منفرجه
منفرد
منفردا
منفردی
منفرق
منفرک
حاده یا منفرجه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
منفر. [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) رماننده . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). آنکه می رماند و می گریزاند. (ناظم الاطباء). || خداوند شتران رمنده . (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || به چیرگی حکم کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه حکم بر غلبه می کند. (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). || یاری دهنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه نصرت می دهد و یاری می کن...
فرهنگ فارسی
رماننده . آنکه می رماند و می گریزاند
کلمات مرتبط
زاویه ٔ منفرجه
منفرج
منفرجه
منفرد
منفردا
منفردی
منفرق
منفرک
حاده یا منفرجه
نظرات