منغلای. [ م َ / م ُ غ َ ] ( مغولی ، اِ ) مأخوذ از مغولی ، پیشگاه لشکر و مقدمةالجیش. ( ناظم الاطباء ). از کلمه مغولی مانگلای ، طلیعه. طلایه. پیشقراول. مقدمه لشکر. منقلا. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : اگر پادشاه ما را سیورغامیشی فرماید به کوچ دادن مشغول باشیم و به منغلای با امراء بزرگ... اتفاق کنیم. ( تاریخ غازانی چ کارل یان ص 83 ). امیر علی ترخان را به رسم منغلای از پیش روان ساخت. ( حبیب السیر چ خیام ...