معانی کلمه : منطقه
لغت نامه دهخدا
منطقه . [ م ُ ن َطْ طَ ق َ ] (ع ص ) گوسپندی که بر میانش داغ سرخ کنند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گوسفندی که بر کمرگاه او علامتی سرخ نهاده باشد. (از اقرب الموارد). || کمربسته . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. (جغرافیا ) هریک از قسمت های پنج گانۀ کرۀ زمین که از لحاظ درجۀ حرارت تقسیم شده: منطقهٴ حاره، منطقهٴ معتدلهٴ جنوبی، منطقهٴ معتدلهٴ شمالی، منطقهٴ منجمدۀ جنوبی، منطقهٴ منجمدۀ شمالی.
۲. (نظامی ) جبهۀ جنگ.
۲. (نظامی ) جبهۀ جنگ.
فرهنگ معین
(مِ طَ قِ ) [ ع . منطقة ] (اِ. ) ۱ - کمرو هر آن چه بر میان بندند. ۲ - بخشی از کرة زمین که مختصات مخصوص به خود را دارد. ج . مناطق .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
هریک از قسمتهای مختلف میدان بازی در برخی از ورزشهای گروهی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بخش، حدود، خطه، محدوده، ناحیه
فرهنگ فارسی ساره
دامنه، سامان
واژه نامه بختیاریکا
با؛ دست گه؛ بارت
فرهنگستان زبان و ادب
{post} [ورزش] هریک از قسمت های مختلف میدان بازی در برخی از ورزش های گروهی
