معانی کلمه : منضم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ضمیمه شده، همراه شده، پیوسته.
فرهنگ معین
(مُ ضَ مّ ) [ ع . ] (اِ مف . ) ضمیمه شده ، پیوسته شده .
فرهنگ فارسی
ضمیمه شده، همراه شده، پیوسته
( اسم ) ۱ - فراهم آمده . ۲ - ضمیمه شده پیوسته . یا لولو منضم . مروارید میان باریک .
( اسم ) ۱ - فراهم آمده . ۲ - ضمیمه شده پیوسته . یا لولو منضم . مروارید میان باریک .
مترادف و متضاد
پیوست، ضمیمه، ملحق
