Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : منضم

تلفظ بین المللی : /mˈonzam/ تلفظ :‌ [m'onzam]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • منضم شدن
  • منضم کردن
  • منضمات
  • منضمه
  • نمایات و منضمات مال
  • منضمر
  • ذات منسم
  • ذو منسم
  • رزق مضمون
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

منضم. [ م ُ ض َم م ] ( ع ص ) پیوسته شونده و آمیخته شونده و فراهم آینده به چیزی. ( آنندراج ). ضمیمه شده و افزوده شده و پیوسته شده و ملحق گشته و درج شده و در میان نهاده شده و آمیخته شده و فراهم آمده. ( ناظم الاطباء ). باهم آمده. فراهم آمده. افزوده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : با مدحت تو ضم کنم اکنون دعای خیرآن به که با مدیح دعا نیز منضم است.ابن یمین.- منضم شدن ؛ ضمیمه شدن. پیوستن. ملحق شدن. درآمیختن :...

فرهنگ عمید

ضمیمه شده، همراه شده، پیوسته.

فرهنگ معین

(مُ ضَ مّ ) [ ع . ] (اِ مف . ) ضمیمه شده ، پیوسته شده .

فرهنگ فارسی

ضمیمه شده، همراه شده، پیوسته
( اسم ) ۱ - فراهم آمده . ۲ - ضمیمه شده پیوسته . یا لولو منضم . مروارید میان باریک .

مترادف و متضاد

پیوست، ضمیمه، ملحق


کلمات مرتبط

  • منضم شدن
  • منضم کردن
  • منضمات
  • منضمه
  • نمایات و منضمات مال
  • منضمر
  • ذات منسم
  • ذو منسم
  • رزق مضمون
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات