معنی کلمه : منضحه
لغت نامه دهخدا
( منضحة ) منضحة. [ م ِ ض َ ح َ ] ( ع اِ ) زَرّاقة . مِنضَخة . ج ، مَناضِح. ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ) ( از تاج العروس ، ج 2 ص 240 ). || ( ص ) ارض منضحة ؛ زمین فراخ. ( از تاج العروس ایضاً ) ( از معجم متن اللغة ). رجوع به مدخل بعد شود.
