منصور. [ م َ ] (اِخ ) رجوع به ابوالقاسم منصور شود.
منصور. [ م َ ] (اِخ ) رجوع به غیاث الدین منصور شود.
منصور. [ م َ ] (اِخ ) رجوع به علی بحری ابن آبیک شود.
منصور. [ م َ ] (اِخ ) رجوع به المستنصر باﷲ منصور شود.
(تلفظ: mansur) (عربی) (در قدیم )یاری داده شده ، پیروز شده ، پیروز و موفق ؛ (درحالت قیدی) به صورت غلبه یافته ، پیروزمندانه ؛ (در اعلام) منصور اول پسر نوح ، ششمین امیر سامانی (امیر سدید).
پیروز، چیره، غالب، فاتح، فیروز، نصرتیافته، فیروزمند، مظفر ≠ مغلوب، مقهور