معانی کلمه : منشاء
لغت نامه دهخدا
منشاء. [ م ُ ش َءْ ] (ع ص ) بلند و تیز از علم وسنگ توده ٔ راه که هر دو علامت راه باشد. (منتهی الارب ). بلند و تیز از علمها و سنگ توده ها که در راه جهت علامت نصب کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دختر بلندبالا. (ناظم الاطباء). || انشأکرده شده . (از غیاث ) (از آنندراج ). نوشته شده .
فرهنگ معین
(مَ شَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جای پیدایش . ۲ - اصل ، مبداء.
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
آغازه، سرآغاز
