معانی کلمه : منسوجات
لغت نامه دهخدا
منسوجات. [ م َ ] ( از ع ص ، اِ ) هر چیز بافته شده و چیزهای بافته شده. ( ناظم الاطباء ). ج ِ منسوجة. بافته ها: منسوجات وطنی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || پارچه های زری. ( ناظم الاطباء ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع منسوجه ( منسوج )
مترادف و متضاد
بافتهها، پارچهها، بافتهشدهها، بافتنیها
