معانی کلمه : منزلت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جاه ومقام، قدرومرتبه، رتبه.
فرهنگ معین
(مَ زِ لَ ) [ ع . منزلة ] (اِ. ) ۱ - مقام ، درجه . ۲ - حرمت ، احترام .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جایگاه
جاه ومقام، قدرومرتبه، رتبه
( اسم ) ۱ - درجه مرتبه مقام : [ هر کس را بحسب حال و در خور قدر و منزلت نوازش می فرمود . ] ( ظفرنامه یزدی . چا .امیر کبیر۳۶۶:۲ )
( اسم ) ۱ - درجه مرتبه مقام : [ هر کس را بحسب حال و در خور قدر و منزلت نوازش می فرمود . ] ( ظفرنامه یزدی . چا .امیر کبیر۳۶۶:۲ )
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: manze(a)lat) (عربی) ارزش و اهمیت ؛ (در قدیم) مقام ، درجه ؛ نظم و انضباط ؛ حد ، پایه .
اسم: منزلت (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: manze(a)lat) (فارسی: مَنزلت) (انگلیسی: manzelat)
معنی: اعتبار، مقام، جایگاه، مرتبه، ارزش و اهمیت، درجه، نظم و انضباط، حد، پایه
معنی: اعتبار، مقام، جایگاه، مرتبه، ارزش و اهمیت، درجه، نظم و انضباط، حد، پایه
مترادف و متضاد
جاه، شان
قدر، قرب، حرمت، آبرو
حد، محل، پایگاه، جایگاه، پایه
ارزش، اهمیت، اعتبار، ارج، بها
شان، درجه، رتبه، مقام، مرتبه، مرتبت
۱. شان، درجه، رتبه، مقام، مرتبه، مرتبت
۲. حد، محل، پایگاه، جایگاه، پایه
۳. ارزش، اهمیت، اعتبار، ارج، بها
۴. جاه، شان
۵. قدر، قرب، حرمت، آبرو
