کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مندفق
تلفظ بین المللی :
/mondˈafeq1/
تلفظ :
[mond'afeq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
منافق
منافقانه
منافقی
منافقین
مندف
مندفع
مندفن
مندفه
مندق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مندفق. [ م ُ دَ ف ِ ] ( ع ص ) ریخته شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ریخته شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به اندفاق شود.
فرهنگ فارسی
ریخته شونده . ریخته شده
کلمات مرتبط
منافق
منافقانه
منافقی
منافقین
مندف
مندفع
مندفن
مندفه
مندق
نظرات