معانی کلمه : مندب
لغت نامه دهخدا
مندب . [ م َ دَ ] (ع اِ) محل گریه و ندبه . (ناظم الاطباء). || ندبه بر میت . ج ، منادب . (از اقرب الموارد).
مندب . [ م َ دَ ] (اِخ ) ساحلی است مقابل زبید به یمن و آن کوه مشرفی است . (از معجم البلدان ). رجوع به معجم البلدان و باب المندب شود.
فرهنگ فارسی
خود را در خطر افکننده . یا آنکه خود را در خطر می اندازد .
