معانی کلمه : منحل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حل شده.
۲. بازشده، گشوده شده.
۳. برچیده شده، از بین رفته.
۲. بازشده، گشوده شده.
۳. برچیده شده، از بین رفته.
فرهنگ معین
(مُ حَ لّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - حل شده . ۲ - در فارسی برچیده شده ، نیست شده .
فرهنگ فارسی
حل شده، بازشده، گشوده شده، درفارسی به معنی برچیده شده وازبین رفته نیزمیگویند
( اسم ) ۱ - حل شونده ( مانند شکر در آب ) . ۲ - گشوده شونده ۳ - تعطیل شونده برچیده شونده .
( اسم ) ۱ - حل شونده ( مانند شکر در آب ) . ۲ - گشوده شونده ۳ - تعطیل شونده برچیده شونده .
مترادف و متضاد
برچیده، تعطیل، متلاشی، منحله ≠ برپا، دایر
۱. برچیده، تعطیل، متلاشی، منحله ≠ برپا، دایر
۲. بازشده، حلشده
