معانی کلمه : منحصر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
انحصار یافته، محدود، محصور.
فرهنگ معین
(مُ حَ ص ) [ ع . ] (اِمف . ) انحصار یافته ، محدود و محصور شده .
فرهنگ فارسی
انحصاریافته، محدود و محصور
مترادف و متضاد
انحصاریافته
محدود، محصور
مختص، مخصوص، ویژه
۱. مختص، مخصوص، ویژه
۲. انحصاریافته
۳. محدود، محصور
