معانی کلمه : منجلاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آب بدبو و گندیده که در یک جا جمع شود، جایی که آب های کثیف و بدبو جمع شده باشد.
۲. [عامیانه، مجاز] حالت و وضعیت ناخوشایند، تنگنا.
۲. [عامیانه، مجاز] حالت و وضعیت ناخوشایند، تنگنا.
فرهنگ معین
(مَ جَ ) (اِمر. ) ۱ - آب بدبوی و گندیده . ۲ - فاضلاب ، جایی که آب های کثیف در آن جمع شود.
فرهنگ فارسی
آب بدبوی وگندیده که دریکجاجمع شود، جائی که آبهای کثیف وبدبوجمع شده باشد
( اسم ) گودالی که در آن آبهای بد بو و کثیف جمع گردد . ۲ - آب بد بو و کثیف .
( اسم ) گودالی که در آن آبهای بد بو و کثیف جمع گردد . ۲ - آب بد بو و کثیف .
دانشنامه عمومی
گودالی که در آن آب کثیف جمع شود، مثل منجلاب حمام های قدیم که گودال پشت حمام بود و آب مستعمل حمام در آن جمع می شد. منجلاب اسم ساخته شده از منجل عربی و آب فارسی است. منجل اسم ظرف است از نجل که به معنی انداختن چیزی است؛ پس منجلاب به معنی جای انداختن آب است (رک. فرهنگ دهخدا).
گویش مازنی
گودال
مترادف و متضاد
گودال
گرداب، ورده
دامگاه، دامگه
باتلاق، لجنزار
پارگین، گنداب، وحل
۱. باتلاق، لجنزار
۲. گرداب، ورده
۳. پارگین، گنداب، وحل
۴. دامگاه، دامگه
۵. گودال
sinkhole (اسم)
تله پول، گودال، منجلاب، چاه فاضلاب
