معانی کلمه : منتقل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
انتقال یابنده، جابه جا شده.
فرهنگ معین
(مُ تَ قِ ) [ ع . ] (اِفا. ) جابه جا شونده .
فرهنگ فارسی
انتقال یابنده، جابجاشده، ازجائی بجای دیگررفته
( اسم ) از جایی بجای دیگر رونده انتقال یابنده جمع : منتقلین .
( اسم ) از جایی بجای دیگر رونده انتقال یابنده جمع : منتقلین .
مترادف و متضاد
صفت
انتقالیافته
نقلشده، بردهشده
جابهجایی، نقلمکان
۱. جابهجایی، نقلمکان
۲. انتقالیافته
۳. نقلشده، بردهشده
