معانی کلمه : منتصر
لغت نامه دهخدا
منتصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] (اِخ ) رجوع به منتصر عباسی شود.
منتصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] (اِخ ) رجوع به اسماعیل بن نوح شود.
منتصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] (اِخ ) الکومی . رجوع به یوسف بن محمد المستنصر (یا المنتصر) شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ صَ ) [ ع . ] (اِفا. ) نصرت یابنده ، غالب .
فرهنگ فارسی
ابوابراهیم المنتصر آخرین پادشاه خاندان سامانی است ( مقت. ۳۹۵ ه.ق . ) که کوشش و تلاش او برای تجدید و احیائ دولت سامانی بجائی نرسید و خود او به تحریک سلطان محمود غزنوی بدست عده ای ازاعراب کشته شد
پیروزی یافته، نصرت یافته
( اسم ) نصرت یابنده غالب .
پیروزی یافته، نصرت یافته
( اسم ) نصرت یابنده غالب .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پیروز، غالب، فاتح، ناصر ≠ مغلوب، مقهور
