معانی کلمه : منتشر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گسترده شونده.
۲. گسترده، فاش، پراکنده.
۲. گسترده، فاش، پراکنده.
فرهنگ معین
(مُ تَ ش ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - فاش ، شایع . ۲ - پراکنده ، پاشیده . ۳ - انتشار یافته .
فرهنگ فارسی
گسترده و فا و پراکنده
( اسم ) ۱ - گسترده شونده . ۲ - فاش شونده . ۳ - پراکنده شونده . ۴ - پخش شونده توزیع شونده .
( اسم ) ۱ - گسترده شونده . ۲ - فاش شونده . ۳ - پراکنده شونده . ۴ - پخش شونده توزیع شونده .
مترادف و متضاد
صفت
پراکنده، متفرق
انتشار، پخش، چاپ
۱. پراکنده، متفرق
۲. انتشار، پخش، چاپ
