کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : منتسخ
تلفظ بین المللی :
/montˈasex/
تلفظ :
[mont'asex]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
سرعت جریان آزاد منتخب
علی منتخب
منتخب
منتخب التواریخ
منتخبات
منتخبه
منتسب
منتسج
منتسکیو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
منتسخ .
[ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) نسخه گیرنده . (غیاث ) (آنندراج ). آنکه نسخه می نویسد و نسخه برمی دارد. (ناظم الاطباء). || ناسخ . (از آنندراج ). آنکه محو می کند و نسخ می نماید. (ناظم الاطباء)
:
رقمش منتسخ چهره ٔ یار.
ظهوری (از آنندراج ).
منتسخ . [ م ُ ت َ س َ ] (ع ص ) نسخه گرفته شده . (غیاث ) (آنندراج ). ...
فرهنگ عمید
نسخه گرفته شده.
فرهنگ معین
(مُ تَ س ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - نسخ کننده ، زایل کننده . ۲ - نسخه (کتاب ) گیرنده .
کلمات مرتبط
سرعت جریان آزاد منتخب
علی منتخب
منتخب
منتخب التواریخ
منتخبات
منتخبه
منتسب
منتسج
منتسکیو
نظرات