معانی کلمه : منتج
لغت نامه دهخدا
منتج . [ م َ ت ِ / م ُ ت َ ] (ع اِ) جای زه آوردن و جای زاییدن . (ناظم الاطباء).
منتج . [ م َ ت ِ ] (ع اِ) وقت نتاج آوردن و گویند: اتت الناقة علی منتجها؛ ای الوقت الذی تنتج فیه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).هنگام زه آوردن و وقت نتاج آوردن . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
حاصلشده؛ نتیجهشده.
نتیجهدهنده؛ مفید؛ سودمند.
نتیجه دهنده، مفید، سودمند.
حاصل شده، نتیجه شده.
حاصل شده، نتیجه شده.
فرهنگ معین
(مُ تِ ) [ ع . ] (اِفا. ) نتیجه دهنده ، مفید، سودمند.
دانشنامه آزاد فارسی
مُنتِج
رجوع شود به:انتاج
رجوع شود به:انتاج
wikijoo: منتج
فرهنگ فارسی
نتیجه دهنده، مفیدوسودمند
( اسم ) ۱ - نتیجه دهنده . یا قیاس منتج قیاسی است که مقدمات آن درست باشد و ملتزم نتیجه بود مقابل قیاس عقیم ( اساس الاقتباس ۲ ) ۱۹٠ - سودمند . بچه آورنده .
جای زه آوردن و جای زاییدن .
( اسم ) ۱ - نتیجه دهنده . یا قیاس منتج قیاسی است که مقدمات آن درست باشد و ملتزم نتیجه بود مقابل قیاس عقیم ( اساس الاقتباس ۲ ) ۱۹٠ - سودمند . بچه آورنده .
جای زه آوردن و جای زاییدن .
مترادف و متضاد
منتهی، منجر
برآیند، منتجه
۱. برآیند، منتجه
۲. منتهی، منجر
bringing forth (صفت)
مولد، منتج
cauthorsing (صفت)
منتج، موجب، مسبب، موجد
