معانی کلمه : منبسط
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گسترده، گشوده، پهن و فراخ.
۲. خندان و خوشحال.
۲. خندان و خوشحال.
فرهنگ معین
(مُ بَ س ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - پهن و گسترده شده . ۲ - گشاده رو، خندان . ۳ - دستخوش انبساط .
فرهنگ فارسی
گسترده وگشوده، پهن وفراخ ، به معنی خندان وخوشحال نیزمیگویند
۱ - ( اسم ) گسترده شونده . ۲ - ( صفت ) پهن . ۳ - شاد خوشحال .
۱ - ( اسم ) گسترده شونده . ۲ - ( صفت ) پهن . ۳ - شاد خوشحال .
مترادف و متضاد
بشاش، خوشحال، شادان، گشادهرو
باز، گسترده، گشاده، گشوده ≠ بسته، منقبض
۱. باز، گسترده، گشاده، گشوده
۲. بشاش، خوشحال، شادان، گشادهرو ≠ بسته، منقبض
