کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : منبت کاری کردن
تلفظ بین المللی :
/mˌanbatkˈɑri kˈardan/
تلفظ :
[m,anbatk'ARi k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
منبت کاری
منبت کاری روی چوب
منبت کاری شده
منبت کاری چوب
اره منبت کاری
اره منبت کاری اره مویی
هنر منبت کاری
منبت کار
خنک کاری با منبع اب عمیق
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
carve
(فعل)
حک کردن، بریدن، کنده کاری کردن، تراشیدن، منبت کاری کردن، منقور کردن
inlay
(فعل)
اراستن، منبت کاری کردن، نشاندن، در چیزی کار گذاشتن، خاتم کاری کردن، گوهرنشان کردن
کلمات مرتبط
منبت کاری
منبت کاری روی چوب
منبت کاری شده
منبت کاری چوب
اره منبت کاری
اره منبت کاری اره مویی
هنر منبت کاری
منبت کار
خنک کاری با منبع اب عمیق
نظرات