مناکحت. [ م ُ ک َ / ک ِ ح َ ] ( از ع ، اِمص ) نکاح کردن. ( غیاث ). مناکحة. رجوع به مناکحة شود. || مأخوذ از تازی ،نکاح. ازدواج. ( از ناظم الاطباء ) : عقده آن مناکحت به استحکام رسانیدند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 395 ). با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت او رغبت نمی نمود. ( گلستان ). روایت است در باب مناکحت نسوان که... ( مصباح الهدایه چ همایی ص 257 ). به مناکحت دیگری رغبت نکرد. ( حبیب السیر ج ...
۱ - ( مصدر ) نکاح کردن ( زن را ) . ۲ - ( اسم ) عقد زناشویی . ۳ - بدست خود کاری کردن مباشرت : [ اگر چه در مناکحت شغل استیفای کفاف کفایت اعتبار کردن واجب بود تزجیه وقت را و الضرورات تبیح المحظورات بدو تفویض فرمودند ] ( نفثه المصدور .چا. ۷۸ )
مترادف و متضاد
زناشویی، عروسی، مناکحه، مزاوجت، نکاح، وصلت ≠ بیزاری، جدایی، طلاق