منازلت. [ م ُ زَ / زِ ل َ ] ( از ع ، اِمص ) جنگیدن. مقاتله. کارزار کردن. کارزار. جنگ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). منازلة : مگر از طول ایام و امتداد مقام به ستوه آیند و از آن مقاتلت و منازلت روی بتابند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 350 ). || ( اصطلاح تصوف )نزول معنی از غیب و آمادگی دل برای قبول آن. ( فهرست اصطلاحات و نوادر لغات ترجمه رساله قشیریه چ فروزانفر ) : مقام آن بود که بنده به منازلت م...
فرهنگ عمید
با هم پیکار کردن، در میدان با حریف جنگیدن.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) فرود آمدن برای مقابله و مقاتله . ۲ - جنگیدن . ۳ - ( اسم ) مقابله و مقاتله .