منادی. [ م ُ ] ( ع ص ) ندادهنده که برای اظهار امر حاکم در شهر می گردد. ( غیاث ) ( آنندراج ). آنکه ندا می کند وبه آواز بلند مردم را برای امری آگاه می کند و جار می زند. جارچی. ( ناظم الاطباء ). آنکه ندا دهد. نداکننده. جارزننده. جارچی. هوانداز. جارگر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : ربنا اًننا سمعنا منادیا ینادی للایمان أن آمنوا بربکم فآمنا. ( قرآن 193/3 ).به پند منادی نشد شاه رام به روز سفید و شب ت...
فرهنگ عمید
۱. نداکننده. ۲. [قدیمی] جارچی.
فرهنگ معین
(مُ) [ ع . ] (اِفا.) جار زننده ، جارچی .
(مُ دا) [ ع . ] 1 - (اِمف .) ندا داده شده ، خوانده شده . 2 - (اِ.) خبری که با جار زدن اعلام می کنند. 3 - اسمی که پس از حرف ندا بیاید.
(مُ دا ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . ) ندا داده شده ، خوانده شده . ۲ - (اِ. ) خبری که با جار زدن اعلام می کنند. ۳ - اسمی که پس از حرف ندا بیاید. (مُ ) [ ع . ] (اِفا. ) جار زننده ، جارچی .
فرهنگ فارسی
جارزن، نداکننده، جارزننده، نداداده شده، خوانده شده ( اسم ) ۱ - ندا کننده ۲ - جار زننده جارچی .
[ویکی اهل البیت] به نظر بعضی از مفسّران، «منادی» یکی از اسامی و صفات قرآن است:«رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا»؛ پروردگارا! ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت می کرد که به پروردگار خود ایمان بیاورید؛ و ما ایمان آوردیم. (سوره آل عمران/193)بیشتر مفسّران «منادی» را حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله دانسته اند؛ اما قرآن نیز م...