معانی کلمه : مملس
لغت نامه دهخدا
مملس . [ م ُ م َل ْ ل َ ] (ع ص ) نرم و تابان . (آنندراج ). صاف و مهره دار و لغزان . (ناظم الاطباء). || ممرد. ساده کرده . (یادداشت مرحوم دهخدا).
فرهنگ فارسی
در اصطلاح طب دارویی است که بعضوی که مبتلا بخشکی و زبری شده باشد می نهند تا دفع زبری و خشکی و خشونت از آن عضو بشود . آنکه درشتی را بملاست بدل کند .
