Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ممشوق

تلفظ بین المللی : /mˈamʃuːq1/ تلفظ :‌ [m'amSu:q1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • ممشوقه
  • سلطان معشوقان
  • عاشق و معشوق
  • مشوق
  • معشوق
  • معشوق طوسی
  • معشوقه
  • معشوقه باز
  • معشوقه پرست
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

ممشوق. [ م َ ] ( ع ص ) سبک گوشت. ( منتهی الارب ) آنندراج ). رجل ممشوق ؛ مرد سبک گوشت.( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || اسب دراز باریک میان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || قد ممشوق ؛ قد دراز و باریک. ( از اقرب الموارد ). || کشیده بالا. ( مهذب الاسماء ). زیبا و باریک اندام : چو برگشت از من آن معشوق ممشوق نهادم صابری را سنگ بر دل.منوچهری.بدانی که ما عاشقان...

فرهنگ عمید

بلندبالا و باریک اندام.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بلند قامت . ۲ - زیبا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کشیده قامت بلند بالا و باریک اندام ۲ - دراز و باریک . ۳ - زیبا : [ چو بر گشت از من آن معشوق ممشوق نهادم صابری را سنگ بر دل . ] ( منوچهری . د . چا . ۵۵ : ۲ )

کلمات مرتبط

  • ممشوقه
  • سلطان معشوقان
  • عاشق و معشوق
  • مشوق
  • معشوق
  • معشوق طوسی
  • معشوقه
  • معشوقه باز
  • معشوقه پرست
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات