Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ممد

تلفظ بین المللی : /mˈamad/ تلفظ :‌ [m'amad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • ممد طاهر
  • ممد پهلوون
  • ممد چاله
  • ممد نبودی ببینی
  • ممد الهمم در شرح فصوص الحکم
  • اینجه ممد
  • دوای ممد
  • محوطه ممد اروشی
  • ممدح
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

ممد. [ م ُ م َدد ] (ع ص ) کشیده . (مهذب الاسماء) . رجوع به مُمِدّ شود.

ممد. [ م َ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش فلاورجان شهرستان اصفهان ، دارای 340 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).

ممد. [ م ُ م ِدد ] (ع ص ) مددکننده . (غیاث ...

فرهنگ عمید

مددکننده، یاری کننده، یارومددکار.

فرهنگ معین

(مُ مِ دّ ) [ ع . ] (اِفا. ) یاری دهنده .

فرهنگ فارسی

کشنده
مدد کننده، یاری کننده
( اسم ) مدد کننده یاری کننده : [ هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است . ] ( گلستان . چا . فروغی بخ ص ۱ )
کشیده

مترادف و متضاد

اسم

معاون، یاری‌دهنده، یاریگر، یاور

۱. معاون، یاریدهنده، یاریگر، یاور
۲. کشنده

helping (صفت)
معین، ممد

assisting (صفت)
ممد

کلمات مرتبط

  • ممد طاهر
  • ممد پهلوون
  • ممد چاله
  • ممد نبودی ببینی
  • ممد الهمم در شرح فصوص الحکم
  • اینجه ممد
  • دوای ممد
  • محوطه ممد اروشی
  • ممدح
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات