کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : ممتری
تلفظ بین المللی :
/mamtˈari/
تلفظ :
[mamt'aRi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
الممترین
سامانۀ اندازه گذاری متری
سیارۀ مشتری سان
طیف ماتریس
کاخ مشتری
کهاددترمینان ماتریس
کوته نام دسترسی مشتری
متری
متریک
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
ممتری. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) برآورنده چیزی را. ( از منتهی الارب ). || مشکوک شده در چیزی. ( ناظم الاطباء ). به شک شونده به چیزی.( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). گمان مند. ( مهذب الاسماء ). شک آورنده. صاحب ریب. صاحب شک. دودل. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : الحق من ربک فلاتکونن من الممترین.( قرآن 147/2 ). || فشارنده. ( ناظم الاطباء ). افشارنده. ( از منتهی الارب ). رجوع به امتراء شود....
کلمات مرتبط
الممترین
سامانۀ اندازه گذاری متری
سیارۀ مشتری سان
طیف ماتریس
کاخ مشتری
کهاددترمینان ماتریس
کوته نام دسترسی مشتری
متری
متریک
نظرات