Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ممات

تلفظ بین المللی : /mamˈɑt/ تلفظ :‌ [mam'At]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • روح ممات
  • روح الممات
  • الممات
  • ابن مماتی
  • مماتن
  • مماتنه
  • مماتکه
  • اسعد بن مماتی
  • مماتهم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

ممات . [ م ُ ] (ع ص ) مرده و متروک و منسوخ . (ناظم الاطباء). مهجور. مهجورة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): متروک ، لخم وجه فلان ... قال ابن درید و هو فعل ممات . (قاموس ).

ممات.[ م َ ] ( ع مص ، اِمص ) مرگ. ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). مردن. نماندن. فوت. بمردن. ( تاج المصادر بیهقی ). موت. ( اقرب الموارد ). واقعه. ارتحال. مقابل حیات. مقابل محیا...

فرهنگ عمید

۱. مرگ.
۲. زمان مرگ.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) مرگ ، زمان مرگ .

فرهنگ فارسی

مرگ، زمان مرگ
( اسم ) ۱ - مرگ موت : [ در آن قلعه از اوج حیات بحضیض ممات افتاد . ] ( عالم چا. امیر کبیر ۲ ) ۱۲۳ : ۱ - زمان مرگ .
مرده و متروک و منسوخ . مهجور . مهجوره .

مترادف و متضاد

لحظه‌مرگ، واقعه

فوت، مرگ، وفات ≠ حیات

۱. فوت، مرگ، وفات
۲. لحظهمرگ، واقعه ≠ حیات


کلمات مرتبط

  • روح ممات
  • روح الممات
  • الممات
  • ابن مماتی
  • مماتن
  • مماتنه
  • مماتکه
  • اسعد بن مماتی
  • مماتهم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات