ملکة. [م ُ ل ُ ک َ ] (ع اِ) دست و پای اسب . (ناظم الاطباء).
ملکة. [ م ُ ک ِ / م َ ک َ ] (ع اِ) پادشاهی . (دهار). مُلک . (المنجد). رجوع به ملکت شود.
۱. پادشاه زن.
۲. زن پادشاه؛ زوجۀ شاه؛ شهبانو.
۱. ملک و قدرت.
۲. صفت راسخ در نفس؛ قدرت و توانایی کاری یا سرعت ادراک که در اثر تمرین و ممارست در طبیعت انسان متمکن و جایگزین شود.
(مَ لَ کِ) [ ع . ملکة ] (اِ.) سرعت ادراک و دریافت ذهن . ج . ملکات .
( ~ .) [ ع . ملکة ] (اِ.) 1 - زن پادشاه ، شهبانو. 2 - زنی که پادشاه باشد. 3 - زنی که نمونة بارز یک خصوصیت ظاهری یا باطنی است : ملکه عصمت ، ملکه زیبایی و مانند آن . 4 - جنس مادة بالغ و بارور در جامعة حشره های اجتماعی (زنبور عسل ، موریانه ، مورچه ) که کار تخمگذاری را انجام می دهد.
صفت، سجیه
ملک، قدرت ≠ حال
شهبانو، شهربانو ≠ پادشاه
۱. ملک، قدرت
۲. صفت، سجیه ≠ حال