معانی کلمه : ملول
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. افسرده، اندوهگین، دل تنگ.
۲. بیزار.
۳. [قدیمی] به ستوه آمده.
۲. بیزار.
۳. [قدیمی] به ستوه آمده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (ص . ) بیزار، اندوهگین ، به ستوه آمده .
فرهنگ فارسی
ویژگی فرد دچار ملال
افسرده، اندوهگین، دلتنگ، بیزار، به ستوه آمده
( صفت ) ۱ - بیزار بستوه آمده . ۲ - اندوهگین دلتنگ : [ گر تو ملولی ای پدر . جانب یار من بیا تا که بهار جانها تازه کند دل ترا . ] ( دیوان کبیر ۳ ) ۳۸ : ۱ - ولرم : آب ملول ( تنگسیر . ۳۵۳ )
شیخ شرف الدین قرن دوازدهم و از مردم لکهنوی هندوستان بود . دیوانی مرتب و منظومه به نام هفت میخانه دارد .
( صفت ) ۱ - بیزار بستوه آمده . ۲ - اندوهگین دلتنگ : [ گر تو ملولی ای پدر . جانب یار من بیا تا که بهار جانها تازه کند دل ترا . ] ( دیوان کبیر ۳ ) ۳۸ : ۱ - ولرم : آب ملول ( تنگسیر . ۳۵۳ )
شیخ شرف الدین قرن دوازدهم و از مردم لکهنوی هندوستان بود . دیوانی مرتب و منظومه به نام هفت میخانه دارد .
دانشنامه عمومی
ناراحت بودن، دلگیر بودن.
مترادف و متضاد
ولرم ≠ داغ، سرد
آزرده، اندوهگین، بیزار، تنگدل، دلتنگ، دلمرده، غمگین، غمناک، متاثر، مکدر، نژند، نفور ≠ شاد
۱. آزرده، اندوهگین، بیزار، تنگدل، دلتنگ، دلمرده، غمگین، غمناک، متاثر، مکدر، نژند، نفور
۲. ولرم ≠ شاد
۳. داغ، سرد
فرهنگستان زبان و ادب
{dysphoric} [روان شناسی] ویژگی فرد دچار ملال
