معانی کلمه : ملهم
لغت نامه دهخدا
ملهم . [ م َ هََ ] (اِ) بر وزن و معنی مرهم است . (برهان ) (آنندراج ). مرهم . (ناظم الاطباء).
ملهم . [ م ِ هََ ] (ع ص ) رجل ملهم ؛ مرد بسیارخوار. (منتهی الارب ). مرد پرخوار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
الهامکننده؛ تلقینکننده.
کسی که امری به او الهام یا تلقین شده؛ الهامشده.
الهام کننده، تلقین کننده.
کسی که امری به او الهام یا تلقین شده، الهام شده.
کسی که امری به او الهام یا تلقین شده، الهام شده.
فرهنگ معین
(مُ هَ) [ ع . ] (اِمف .) الهام شده .
(مُ هِ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - الهام کننده ، تلقین کننده . 2 - خدای تعالی ؛ ج . ملهمین .
(مُ هِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - الهام کننده ، تلقین کننده . ۲ - خدای تعالی ، ج . ملهمین .
(مُ هَ ) [ ع . ] (اِمف . ) الهام شده .
(مُ هَ ) [ ع . ] (اِمف . ) الهام شده .
فرهنگ فارسی
الهام کننده، تلقین کننده، الهام شده، کسی که امری به اوالهام یاتلقین شده
( اسم ) ۱ - الهام کننده تلقین کننده : [ و ملهمی از ورای حجاب غیب سر انگشت تنبیه در پهلوی ارادتم زد . ] ( مرزبان نامه . تهران ۱۳۱۷ ص ۲ ) ۶ - خدای تعالی جمع : ملهمین .
رجل ملهم مرد بسیار خوار . مرد پر خوار .
( اسم ) ۱ - الهام کننده تلقین کننده : [ و ملهمی از ورای حجاب غیب سر انگشت تنبیه در پهلوی ارادتم زد . ] ( مرزبان نامه . تهران ۱۳۱۷ ص ۲ ) ۶ - خدای تعالی جمع : ملهمین .
رجل ملهم مرد بسیار خوار . مرد پر خوار .
گویش مازنی
مرهم
/malham/ مرهم
مترادف و متضاد
مرهم
الهامبخش، الهامکننده
