معانی کلمه : مله
لغت نامه دهخدا
ملة. [ م ُل ْ ل ِ / م َل ْ ل َ ] (ع اِ) دوخت نخستین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دوخت نخستین قبل از دوباره دوزی . ج ، مُلَل . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. نوعی پنبۀ زردرنگ.
۲. نوعی پارچۀ خاکی رنگ.
۲. نوعی پارچۀ خاکی رنگ.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سگ ماده
دانشنامه عمومی
مِلَّه /mella/= قلمی، ظریف، باریک؛ خیار ملَّه = خیار قلمی (خیاری که بر روی پوست آن موهای پرز مانندی مشاهده شود.) مِل = مو
گویش مازنی
۱ده – روستا ۲کوی و برزن
/male/ ده – روستا - کوی و برزن & سگ ماده
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( مِلّه ) خیار چمبر نارس
( مُلِّه ) قلّه؛ تپه کوچک
( مَلَه ) ملوان؛ شنا؛ شناگر
( مُلِّه ) قلّه؛ تپه کوچک
( مَلَه ) ملوان؛ شنا؛ شناگر
