معانی کلمه : ملعنت
لغت نامه دهخدا
ملعنت . [ م َ ع َ ن َ ] (ع اِ) مأخوذ از تازی ، کاری که سبب لعنت گردد و شیطنت . (ناظم الاطباء). ملعنة. رجوع به ملعنة شود. || (اِمص ) ملعونی . بنفرینی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
۱. آنچه موجب لعن شود، شرارت، پلیدی.
۲. بدبختی.
۲. بدبختی.
فرهنگ معین
(مَ عَ نَ ) [ ع . ملعنة ] (اِ. ) ۱ - محل قضای حاجت ، جای تغوط . ۲ - آن چه موجب لعن شود. ۳ - در فارسی : بدذاتی ، شیطنت .
مترادف و متضاد
ملعنه
بیچارگی، بدبختی، شوربختی
بدذاتی، شرارت، شیطنت، موذیگری
۱. بدذاتی، شرارت، شیطنت، موذیگری
۲. ملعنه
۳. بیچارگی، بدبختی، شوربختی
