معانی کلمه : ملخ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
حشره ای بال دار، با پاهای بلند و چشم های بزرگ که به کمک پاهای عقبی خود می جهد.
فرهنگ معین
(مَ لَ )(اِ. ) حشره ای است موذی از راست بالان که دارای قطعات دهانی خرد کننده و دگردیسی ناقص است . این حشره دارای دو زوج بال است . پاهای عقبی اش برای جستن رشد زیاد کرده است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مجموعۀ یک توپی و پرههای متصل به آن در هواپیما که چرخش محور موتور را به نیروی رانش آئرودینامیکی تبدیل میکند
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: mele
طاری: mela
طامه ای: malax
طرقی: melax
کشه ای: malax
نطنزی: malax
مترادف و متضاد
میگو
۱. پروانه
۲. جراد
۳. میگو
واژه نامه بختیاریکا
اَره پا؛ چلیز؛ چِنداکِه؛ کُلو
فرهنگستان زبان و ادب
{propeller} [حمل ونقل هوایی] مجموعۀ یک توپی و پره های متصل به آن در هواپیما که چرخش محور موتور را به نیروی رانش آئرودینامیکی تبدیل می کند
