معانی کلمه : ملجا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جای پناه بردن، پناهگاه.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مجبور مضطر .
پناه گرفتن به کسی . پناه گرفتن .
پناه گرفتن به کسی . پناه گرفتن .
مترادف و متضاد
پناهگاه، پناه، حفاظ، مامن، ماوا، ملاذ
refuge (اسم)
پناه، پناه گاه، پناهندگی، مفر، ملجا، تحصن
resort (اسم)
پناه گاه، پاتوغ، میعادگاه، مفر، محل استراحت، مامن، مراجعه، ملجا، رفت و آمد مکرر، ملاقات مکرر
