معانی کلمه : ملتقط
لغت نامه دهخدا
ملتقط. [ م ُ ت َ ق َ ](ع ص ) برچیده شده و برداشته شده . (غیاث ) (آنندراج ).
- طفل ملتقط ؛ طفلی که از سر راه بردارند. کودک سر راهی . لقیط.
|| رفو کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
برگزیننده، برچیننده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه چیزی را در راه و جز آن پیدا کند .
