معانی کلمه : ملالت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به ستوه آمدن.
۲. دلتنگی، افسردگی، آزردگی.
۳. بیزاری.
۲. دلتنگی، افسردگی، آزردگی.
۳. بیزاری.
فرهنگ معین
(مَ لَ ) [ ع . ملالة ] (اِمص . ) ۱ - افسردگی ، دلتنگی . ۲ - بیزاری ، آزردگی .
فرهنگ فارسی
به ستوه آمدن ، دلتنگی، افسردگی، بیزاری، آزردگی
۱ - ( مصدر ) بیزار شدن . ۲ - ( اسم ) بیزاری . ۳ - افسردگی . ۴ - ( اسم ) اندوه حزن : [ قیصر روزی در غلای مستی و از سر ملالت و روی کلالت بسلطان میگوید که اگر پادشاهی ببخش اگر قصابی بکش و اگر بازرگانی بفروش . ] ( سلجوقنامه ظهیری . چا . خاور . ۲۷ )
۱ - ( مصدر ) بیزار شدن . ۲ - ( اسم ) بیزاری . ۳ - افسردگی . ۴ - ( اسم ) اندوه حزن : [ قیصر روزی در غلای مستی و از سر ملالت و روی کلالت بسلطان میگوید که اگر پادشاهی ببخش اگر قصابی بکش و اگر بازرگانی بفروش . ] ( سلجوقنامه ظهیری . چا . خاور . ۲۷ )
مترادف و متضاد
بیزار شدن، بهستوه آمدن
آزردگی، آزردهدلی، افسردگی، اندوه، بیزاری، تکدر، حزن، دلآزردگی، دلتنگی، دلگیری، رنجش، ضجرت، سودا، کدورت ≠ بهجت، نشاط
۱. آزردگی، آزردهدلی، افسردگی، اندوه، بیزاری، تکدر، حزن، دلآزردگی، دلتنگی، دلگیری، رنجش، ضجرت، سودا، کدورت
۲. بیزار شدن، بهستوه آمدن ≠ بهجت، نشاط
