معانی کلمه : ملاطفه
لغت نامه دهخدا
ملاطفة. [ م ُ طَ ف َ ] (ع مص ) با کسی لطف کردن . (تاج المصادر بیهقی ) نیکویی کردن و نرمی نمودن با هم . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). و رجوع به ملاطفت و ملاطفه شود.
فرهنگ معین
(مُ طَ فَ ) [ ع . ملاطفة ] (مص ل . ) نیکویی و نرمی کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) نیکویی کردن با کسی . ۲ - نرمی کردن . ۳ - ( اسم ) نامه ای کوچک که بطریق ایجاز حاوی خلاصه مطالب باشد ملطفه : [ مشرفه شریف و ملاطفه لطیف که مشحون بصنوف وداد و موشح بالوف اتحاد بود رسید . ] ( مکاتبات رشیدی .۳۲ )
با کسی لطف کردن . نیکویی کردن و نرمی نمودن با هم .
با کسی لطف کردن . نیکویی کردن و نرمی نمودن با هم .
