Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ملاصق

تلفظ بین المللی : /malˈɑseq1/ تلفظ :‌ [mal'Aseq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • ملاصقه
  • ملاصقت
  • ذات شماص و ملاص
  • کله ملاق
  • ملاصدرا
  • ملاعق
  • ملاق
  • ملاقات
  • ملاقات کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

ملاصق. [ م ُ ص ِ ] ( ع ص ) متصل و برچسبیده و پیوسته و نزدیک. ( ناظم الاطباء ) : در همسایگی قصاب باغی بود ملاصق به سرای او. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 134 ). جایهای ظاهر شدن آب به رودخانه متصل و ملاصق است. ( تاریخ قم ص 43 ). || یار و همدم. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

چسبنده، به هم چسبیده، پیوسته.

فرهنگ معین

(مُ ص ) [ ع . ] (اِفا. ) چسبیده به هم ، متصل .

فرهنگ فارسی

چسبنده، بهم چسبیده وپیوسته ونزدیک
( اسم ) چسبیده بهم متصل .

کلمات مرتبط

  • ملاصقه
  • ملاصقت
  • ذات شماص و ملاص
  • کله ملاق
  • ملاصدرا
  • ملاعق
  • ملاق
  • ملاقات
  • ملاقات کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات