معانی کلمه : ملازه
لغت نامه دهخدا
ملازة. [ م َ زَ ] (ع ص ، اِ) بادامستان . (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ارض ملازة؛ زمینی که درخت بادام در آن بسیار باشد. (از اقرب الموارد).
فرهنگ معین
(مَ ) (اِ. ) نک ملاز.
فرهنگ فارسی
( اسم ) زبان کوچک را گویند که در دنباله شراع الحنک از سقف دهان آویخته است زبان کوچک لهات ملاز : [خواجه غلامی خرید دیگر تازه سست هل و هرزه گرد و لتره ملازه . ] ( منجیک . ۴۷۸ )
بر چسبیدن با هم . لاززته ملازه و لزازا
بر چسبیدن با هم . لاززته ملازه و لزازا
گویش مازنی
۱زبان کوچک در دهان ۲ملاحظه
/melaaze/ زبان کوچک در دهان - ملاحظه
مترادف و متضاد
uvula (اسم)
زبانه، ملازه، زبان کوچک، لهات
ligule (اسم)
زبانک، ملازه، گلبرگ تسمه ای
واژه نامه بختیاریکا
( مَلازِه ) سقف بالای دهان
