معانی کلمه : مقیاس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آنچه با آن اندازۀ چیزی را معین کنند، اندازه، آلت سنجش.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - اندازه . ۲ - آلت سنجش . ج . مقاییس .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
[عمومی] رابطۀ میان اندازۀ واقعی چیزی با اندازۀ نقشه و نمودار آن [مهندسی نقشهبرداری] نسبت یک فاصله مشخص بر روی عکس یا نقشه به فاصله متناظر آن بر روی زمین
دانشنامه عمومی
واحد
مترادف و متضاد
اشل
واحد
نمونه
قاعده، معیار، ملاک
اندازه، تعداد، حد، مقدار، میزان
۱. قاعده، معیار، ملاک
۲. اندازه، تعداد، حد، مقدار، میزان
۳. واحد
۴. نمونه
۵. اشل
فرهنگ فارسی ساره
سنجه، پیمانه
فرهنگستان زبان و ادب
{scale , échelle (fr. )} [عمومی، مهندسی نقشه برداری] [عمومی] رابطۀ میان اندازۀ واقعی چیزی با اندازۀ نقشه و نمودار آن
[مهندسی نقشه برداری] نسبت یک فاصله مشخص بر روی عکس یا نقشه به فاصله متناظر آن بر روی زمین
