معانی کلمه : مقور
لغت نامه دهخدا
مقور. [ م ُ وَرر ] (ع ص ) اسب باریک میان . (مهذب الاسماء).اسب باریک پهلو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. قیر اندود شده.
۲. گرد بریده شده.
۲. گرد بریده شده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - هر چیز گرد بریده قوار ساخته . ۲ - قطران مالیده . ۳ - یکی از اشکال خط عربی ( پیدایش خط و خطاطان ۸۸ ).
اسب باریک میان . اسب باریک پهلو
اسب باریک میان . اسب باریک پهلو
