معانی کلمه : مقود
لغت نامه دهخدا
مقود. [ م َ ] (ع ص )ستور کشیده شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقود. [ م ُ ق َوْ وَ ] (ع ص ) کوه دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کوه دراز و طولانی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ستور کشیده شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). و رجوع به تقوید شود.
فرهنگ عمید
آنچه با آن ستور را دنبال خود بکشند، افسار، مهار، لگام.
فرهنگ معین
(مِ وَ ) [ ع . ] (اِ. ) افسار، مهار. ج . مقاود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) افسار ستور زمام مهار لگام [ جام نخواهد به کف او در مطرب اسب نخواهد بزیر او در مقود . ] ( منوچهری . د . ۱۷ ) جمع : مقاود .
ستور کشیده شده .
ستور کشیده شده .
مترادف و متضاد
رسن، ریسمان، کمند، لگام، مهار
