معانی کلمه : مقوایی
لغت نامه دهخدا
مقوایی. [ م ُ ق َوْ وا ] ( ص نسبی ) از مقوا. ساخته شده از مقوا: جعبه مقوایی. جلد مقوایی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- آدم مقوایی یا مثل آدم مقوایی ؛ که نجنبد. که هیچ نکند. ( یادداشت ایضاً ).
- آدم مقوایی یا مثل آدم مقوایی ؛ که نجنبد. که هیچ نکند. ( یادداشت ایضاً ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به مقوا ساخته از مقوا : [ جعبه های مقوایی . ]
مترادف و متضاد
۱. از جنسمقوا
۲. بیاساس، بیپایه، غیرواقعی
۳. دروغین، کاذب
