معانی کلمه : مقلد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
عالم و پیشوای مذهبی که مردم از او تقلید و پیروی کنند.
کسی که از دیگری تقلید کند؛ کسی که قول و عمل کس دیگر را تقلید و پیروی کند.
عالم و پیشوای مذهبی که مردم از او تقلید و پیروی کنند.
کسی که از دیگری تقلید کند، کسی که قول و عمل کس دیگر را تقلید و پیروی کند.
کسی که از دیگری تقلید کند، کسی که قول و عمل کس دیگر را تقلید و پیروی کند.
فرهنگ معین
(مُ قَ لِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) تقلیدکننده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
دلقکی که همراه بند بازان و رسن بازان به صورت مضحکه به تقلید ...
/moghalled/ دلقکی که همراه بند بازان و رسن بازان به صورت مضحکه به تقلید از کار آن ها پرداخته و تماشاگران را می خنداندلباس اینگونه دلقک ها مانند لباس بازیگران سیرک است
مترادف و متضاد
صفت ≠ مقلد
پیرو، تقلیدکننده
بذلهگو، تقلیدگر، دلقک، مسخره
۱. بذلهگو، تقلیدگر، دلقک، مسخره
۲. پیرو، تقلیدکننده ≠ مقلد
