معانی کلمه : مقفل
لغت نامه دهخدا
مقفل . [ م ِ ف َ ] (ع ص ) درخت خرمایی که هرچه بار دارد فرو ریزد. (از اقرب الموارد).
مقفل . [ م ُ ق َف ْ ف ِ ] (ع ص ) جلد مقفل ؛ پوست خشک شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تقفیل شود.
فرهنگ عمید
قفل شده، بسته شده.
فرهنگ فارسی
قفل شده، بسته شده
( اسم ) ۱ - قفل شده . ۲ - بسته شده .
درخت خرمایی که هر چه بار دارد فرو ریزد
( اسم ) ۱ - قفل شده . ۲ - بسته شده .
درخت خرمایی که هر چه بار دارد فرو ریزد
مترادف و متضاد
بسته، مسدود ≠ مفتوح
