Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مقتبل

تلفظ بین المللی : /moq1tˈabel/ تلفظ :‌ [moq1t'abel]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • مقتبلا
  • مقتبلاً
  • زئبق المقتول
  • زبان شناسی مقابله ای
  • الفخری فی صناعهالجبر و المقابله
  • طلوع مقابله ای
  • غروب مقابله ای
  • فرض مقابل
  • قدر در مقابله
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مقتبل. [ م ُ ت َ ب َ] ( ع ص ) رجل مقتبل الشباب ؛ مرد که در وی نشان پیری پیدا نگردد و جوان تر و تازه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). مردی که اثر پیری در وی آشکار نباشدو در اساس گوید: مردی که گویی هر ساعت جوانی را از سر می گیرد. ( از اقرب الموارد ). آنکه در او اثر پیری آشکار نشده باشد. ( از محیط المحیط ). || ( اِ ) آغاز. عنفوان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : امید بندگان چنان است که ه...

فرهنگ فارسی

رجل مقتبل الشباب مرد که در وی نشان پیری پیدا نگردد و جوان تر و تازه .

کلمات مرتبط

  • مقتبلا
  • مقتبلاً
  • زئبق المقتول
  • زبان شناسی مقابله ای
  • الفخری فی صناعهالجبر و المقابله
  • طلوع مقابله ای
  • غروب مقابله ای
  • فرض مقابل
  • قدر در مقابله
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات