معانی کلمه : مقاربت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نزدیکی، دوستی.
۲. با هم نزدیکی کردن، جماع کردن.
۲. با هم نزدیکی کردن، جماع کردن.
فرهنگ معین
(مُ رِ بَ ) [ ع . مقاربة ] (مص م . ) عمل آمیزش جنسی ، همآغوشی ، جماع .
فرهنگ فارسی
بهم نزدیک شدن، باهم نزدیکی کردن، جماع کردن
۱ - ( مصدر ) نزدیک شدن بهم . ۲ - جماع کردن . ۳ - ( اسم ) نزدیکی قربت . ۴ - جماع آرمش جمع : مقاربات .
نزدیکی قربت
۱ - ( مصدر ) نزدیک شدن بهم . ۲ - جماع کردن . ۳ - ( اسم ) نزدیکی قربت . ۴ - جماع آرمش جمع : مقاربات .
نزدیکی قربت
مترادف و متضاد
آرمیدن، جماع کردن
آرمش، آمیزش، جماع، نزدیکی
۱. آرمش، آمیزش، جماع، نزدیکی
۲. آرمیدن، جماع کردن
فرهنگ فارسی ساره
هم اغوشی، آمیزش
واژه نامه بختیاریکا
ور بستِن
