مقاربت . [ م ُ رَ / رِ ب َ ] (از ع ، اِمص ) مقاربة. نزدیکی . قربت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بسیار از امیر محمود شنودم که گفت این مقاربت ما با ترکمانان از ضرورات است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 538). علی تگین دشمن است به حقیقت ... با وی نیز عهدی و مقاربتی باید هرچند بر آن اعتماد نباشد ناچار کردنی است . (تاریخ بیهقی ). اما عاقبت اندیش التماس صلح و مقاربت دشمن را غنیمت پندارد. (کلیله و دمنه چ مینوی...
فرهنگ عمید
۱. نزدیکی، دوستی. ۲. با هم نزدیکی کردن، جماع کردن.
بهم نزدیک شدن، باهم نزدیکی کردن، جماع کردن ۱ - ( مصدر ) نزدیک شدن بهم . ۲ - جماع کردن . ۳ - ( اسم ) نزدیکی قربت . ۴ - جماع آرمش جمع : مقاربات . نزدیکی قربت
مترادف و متضاد
آرمیدن، جماع کردن
آرمش، آمیزش، جماع، نزدیکی
۱. آرمش، آمیزش، جماع، نزدیکی ۲. آرمیدن، جماع کردن
intercourse (اسم)امیزش، معامله، داد و ستد، مقاربت، مراوده، معامله جنسیcoition (اسم)جماع، مقاربت، مقاربت جنسی...