کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : مقاء
تلفظ بین المللی :
/maq1ˈɑ/
تلفظ :
[maq1'A]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
زبان شناسی مقابله ای
الفخری فی صناعهالجبر و المقابله
اورارتو مقابر صخره ای
طلوع مقابله ای
طلوع مقارنه ای
غروب مقابله ای
غروب مقارنه ای
فرض مقابل
ایضاح المقاصد
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
مقاء. [ م َق ْ قا ] ( ع ص ) ران بی گوشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): فخذ مقاء؛ ران بی گوشت. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || زن بلندقامت. ج ، مُق . ( از ذیل اقرب الموارد ). و رجوع به مق شود.
کلمات مرتبط
زبان شناسی مقابله ای
الفخری فی صناعهالجبر و المقابله
اورارتو مقابر صخره ای
طلوع مقابله ای
طلوع مقارنه ای
غروب مقابله ای
غروب مقارنه ای
فرض مقابل
ایضاح المقاصد
نظرات